شرم حسن شوخ را کی پردهسازی میکند؟
برق در ابر بهاران تیغبازی میکند
این شعر درباره عشق و احساسات انسانی است که با تکیه بر نمادها و تصاویری عمیق و زیبا بیان شده است. حسن، به عنوان نماد زیبایی و عشق، تحت تأثیر عواملی قرار دارد که او را در دنیای پُر از پیچیدگیهای عشق و احساسات غرق کردهاند. شاعر به دلجویی از معشوق پرداخته و به تناقضات عشق اشاره میکند؛ جایی که عشق میتواند دردناک و در عین حال زیبا باشد. در قسمتی از شعر، شاعر به ضعفها و ناکامیهای عشق اشاره میکند و تأکید میکند که عشق واقعی نیاز به درمان ندارد. همچنین به فلسفه و معنای زندگی در ارتباط با عشق و زیبایی میپردازد و نشان میدهد که هر فرد چه به عنوان یک عاشق و چه به عنوان یک عاشق واقعی، در تلاش است تا به جایی از عشق دست یابد که نه تنها برآوردهکننده نیازهایش باشد، بلکه او را به سوی زیبایی و حقیقت هدایت کند. به طور کلی، این شعر نوعی تأمل بر عشق، زیبایی و پیچیدگیهای آن است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شرم حسن شوخ را کی پردهسازی میکند؟
برق در ابر بهاران تیغبازی میکند
حسن را روشنگری چون دیدههای پاک نیست
اشک شبنم دامن گل را نمازی میکند
نگذرد چون از سرشک تلخ من دامنفشان؟
آن که با آهم چو زلف خویش بازی میکند
تا سگ لیلی به مجنون آشنا گردیده است
بر غزالان حرم گردنفرازی میکند
ساده کن از نقش لوح سینه خود را که صبح
دست در آغوش مهر از پاکبازی میکند
قدر منزل را بیابانگرد میداند که چیست
کعبه کی این جلوه در چشم حجازی میکند؟
روی گرم دولت آن کس را که از جا میبرد
چون سپندی دان کز آتش سرفرازی میکند
حسن غافل نیست از دلجویی افتادگان
سرو من با سایه خود عشقبازی میکند
میبرم غیرت به ماه نو که بر خوان سپهر
خویش را فربه برای جانگدازی میکند
مهر خاموشی زبان شکوه ما را نبست
کی گره این رشته را منع از درازی میکند؟
پرده فانوس اگر پروانه را مانع شود
شمع من از اشک خود پروانهسازی میکند
پیش دریا چشم آب از چشمهٔ پل میدهد
عمر هرکس صرف در عشق مجازی میکند
نیست درد عشق را صائب به درمان احتیاج
سادهلوح آن کس که ما را چارهسازی میکند