غارت صبر از دلم آن آتشینرو میکند
گرمی خورشید گل را مفلس بو میکند
در این شعر، شاعر از درد و رنجی که در دل دارد صحبت میکند. او به غم و حسرتی اشاره میکند که به خاطر عشق و زیبایی محبوبش به وجود آمده است. تصویرهایی از دلنشینی و تلخی احساسات، به ویژه در مورد چشمهای عاشق و معشوق، و همچنین تأثیر عشق بر روح و جسم انسان به کار رفته است. شاعر همچنین به تقدیر تلخ خود اشاره میکند و از اینکه نهایتاً همه این احساسات و تجربهها به دست محبوبش شکل میگیرد، سخن میگوید. در کل، شعر تلاشی برای بیان عمیقترین احساسات عاشقانه و ناامیدی شاعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
غارت صبر از دلم آن آتشینرو میکند
گرمی خورشید گل را مفلس بو میکند
چشم مجنون بس که از وحشینگاهان پر شده است
چشم لیلی را خیال چشم آهو میکند
آن که چون شبنم ز گل بالین و بستر ساختی
این زمان چون غنچه بالین را ز زانو میکند
چشم میگونی که من زان بادهپیما دیدهام
درد می را در قدح بیهوشدارو میکند
چون صبوحی کرده در گلشن درآیی عندلیب
خرده گل را سپند آن گل رو میکند
حرف پهلودار اگر از خط چنین سر میزند
رفتهرفته کار را با زلف یکرو میکند
صائب از بخت سیاه خود ندارم شِکوهای
هرچه با من میکند آن خال هندو میکند