گر چنین نشو و نما آن نخل موزون میکند
سرو را بار خجالت بید مجنون میکند
این شعر به بیان عواطف و تجربیات عشق و درد آن میپردازد. شاعر با تشبیههای مختلف، احساسات عاشق و معشوق را توصیف میکند و نشان میدهد که در عشق، فاصلهای واقعی وجود ندارد و عاشق میتواند از دل خود رنجها را بیرون کشد. او به بیچارهگی و بیفرجامی در عشق اشاره میکند و میگوید که ارتباط واقعی در عشق به آسانی حاصل نمیشود. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که عشق و درد آن اجزای جداییناپذیر زندگی هستند و همواره به نوعی با هم در ارتباطاند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گر چنین نشو و نما آن نخل موزون میکند
سرو را بار خجالت بید مجنون میکند
قرب و بعدی در میان عاشق و معشوق نیست
قطره سیر بحر در دامان هامون میکند
چارهای گر هست درد عشق را، بیچارگی است
این گره را ناخن تدبیر افزون میکند
میتواند از دل ما خار غم بیرون کشید
هرکه تیغ از پنجه خورشید بیرون میکند
وصل جای اضطراب شوق نتواند گرفت
سیل در آغوش دریا یاد هامون میکند
تاز زخم ما جدا شد خنجر او خون گریست
چون فتد ماهی به خشکی یاد جیحون میکند
نیست غیر از دست خالی پردهپوشی سرو را
بیسرانجامی چه با یاران موزون میکند!
بیبری را خاطر آزادهای باید چو سرو
تنگدستی بید را فیالحال مجنون میکند
چین ابرو عاشقان را میکند گستاختر
خضر کی ره را غلط از نعل وارون میکند؟
هرکه میگوید به گردون از گرفتاری سخن
حلقه دیگر به زنجیر خود افزون میکند
اندکی دارد خبر از درد ارباب سخن
هرکه صائب مصرعی چون سرو موزون میکند