دیدهها را چهرهٔ گلرنگ گلشن میکند
روی آتشناک، شمع کشته روشن میکند
این شعر به بررسی احساسات و تجربیات انسانی میپردازد. شاعر با تصاویر زنده و استعارات زیبا به بیان عشق، تنهایی و درد میپردازد. او از قدرت زیبایی و عشق یاد میکند که میتواند بستر خوشحالی یا غم را فراهم کند. همچنین به جنبههای مختلف زندگی و تأثیرات منفی و مثبت آن بر روح انسان اشاره دارد. در نهایت، شاعر به احتمالاً وضعیت خود و چالشهایی که با آن مواجه است، میپردازد و تأکید میکند که در عین تنهایی، واقعیتهای زندگی کاملاً پیچیده و پر از احساسات است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دیدهها را چهرهٔ گلرنگ گلشن میکند
روی آتشناک، شمع کشته روشن میکند
بیحجابی بر فروغ حسن باد صرصرست
شرم، خوبی را چراغ زیر دامن میکند
خانه چشم زلیخا شد سفید از انتظار
بوی پیراهن به کنعان خانه روشن میکند
میشوند از گرمخونی آشنا، بیگانگان
بر چراغ لاله شبنم کار روغن میکند
دردمندان را حصار آهنی در کار نیست
داغ چون پیوست با هم، کار جوشن میکند
غافل است از پای خوابآلود من در زیر سنگ
آن که از کویش مرا تکلیف رفتن میکند
سرکشی و ناز را بر طاق نسیان مینهی
گر خبر یابی که تنهایی چه با من میکند
میدهد میدان به سیل تندرو از سادگی
کوتهاندیشی که همواری به دشمن میکند
دیدهٔ باریکبین را میشود مویی حجاب
رشته عالم را سیه در چشم سوزن میکند
قامت خم میشود مانع ز رفتن عمر را
سنگ اگر لنگر در آغوش فلاخن میکند
میکند با اهل دل صائب سپهر نیلگون
آنچه با آیینه، تاریکْ گلخن میکند