غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۴۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

آن که از اوضاع خود دایم شکایت می‌کند

خاطر دشمن فزون از خود رعایت می‌کند

۲

می‌شود سرحلقه روشندلان روزگار

هرکه چون چشم آشنایی را رعایت می‌کند

۳

نیست ایمن از گزند شوخ چشمان جهان

عاشق مسکین که اظهار شکایت می‌کند

۴

ابر احسان می‌کند در خاک تیغ برق را

باد دستی خرمن ما را هدایت می‌کند

۵

کارفرمای غضب را خشم می‌سوزد نخست

بعد از آن در دیگران گرمی سرایت می‌کند

۶

نور خود را بر زمین هرگز نماند آفتاب

عشق صائب عاقبت دل را هدایت می‌کند

بازگشت به سروده‌های صائب