سیر چشمی خاک در چشم سخاوت می کند
مور این وادی سلیمان را ضیافت می کند
شعر به برقراری ارتباط عمیق با طبیعت و فلسفه زندگی میپردازد. در این متن، به زیباییهای زمین و خاک اشاره شده و انسان به یادآوری میشود که نباید به دردها و غمهای خود بیش از حد اهمیت دهد. همچنین عشق و محبت به عنوان ارزشهای والایی بیان شده که نباید دل را از دیگران جدا کرد. در نهایت، شاعر به فردیت و آزادی از وابستگیها تأکید میکند و میگوید در زمان فقدان، آرامش و فراغت نیز قابل دستیابی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سیر چشمی خاک در چشم سخاوت می کند
مور این وادی سلیمان را ضیافت می کند
ای دل بیدرد، چندین درد را صاحب مشو
لاله داغ خویش را بر سینه قسمت می کند
در گلستانی که جولانگاه سرو همت است
شبنمی تسخیر خورشید قیامت می کند
نیستی طاوس، در قید خودآرایی مباش
کعبه با یک جامه در سالی قناعت می کند
شیوه اهل محبت نیست دل برداشتن
در فلاخن سنگ ما قصد اقامت می کند
صائب از قید تعلق فرد شو آسوده باش
باغ چون بی برگ شد خواب فراغت می کند