هرکه آن لبهای میگون را تماشا میکند
چشم میپوشد ز حیرانی دهن وا میکند
این متن شعری است درباره زیبایی و جذابیت عشق و معشوق، که با تصاویری از طبیعت و احساسات انسانی بیان شده است. شاعر به توصیف لبهای زیبا و نگاهی خاص میپردازد که میتواند جان عاشقان را بگیرد. از دلسوزی و حیرت عاشقان در مقابل زیبایی معشوق صحبت میکند و به تاثیر تنهایی بر دل و روح انسان اشاره دارد. همچنین به تضادهای عشق، مانند آتش و گل، و دشواریهایی که عاشقان با آن روبرو هستند، اشاره میشود. در نهایت، شاعر از زیباییهای الهی و تاثیر آن بر دل آشفته خود صحبت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هرکه آن لبهای میگون را تماشا میکند
چشم میپوشد ز حیرانی دهن وا میکند
از نگاهی میدهد جان چشم او عشاق را
نرگس بیمار اینجا کار عیسی میکند
روی آتشناک خون بوسه میآرد به جوش
جلوه مستانه حشر آرزوها میکند
بیحجابی آرزو را میکند مطلق عنان
خنده گل دست گلچین را به خود وا میکند
این قدر تعجیل در دلسوزی عاشق چرا؟
بیش ازین با چوب خشک آتش مدارا میکند
چون گل از خمیازه آغوش میریزد ز هم
هرکه آن سرو خرامان را تماشا میکند
از صراحی گرد نان دارد کسی را در نظر
شاخ گل دستی که در گلزار بالا میکند
آن که رو در خلوت آیینه تنها کرده است
کاش میدانست تنهایی چه با ما میکند
کوه غم بر سینه من ابر رحمت میشود
در دل من داغ کار چشم بینا میکند
هر سر خاری چو مجنون گردنی افراخته است
ناقه لیلی مگر آهنگ صحرا میکند؟
صائب این حسن به سامانی که من دیدم از او
دیده آیینه را سیر از تماشا میکند