زلف دلها را به دور خط نگهبانی کند
چون شود معزول عامل سبحه گردانی کند
این اشعار به مضامینی چون عشق، زیبایی، زندگی و انسانیت اشاره دارد. شاعر از زلفی که به دور دلها پیچیده و به نگهبانی از عشق میپردازد صحبت میکند. او به زیبایی و شگفتیهای طبیعت، مانند گل و گیاهان، و همچنین به تجربههای تلخ و شیرین زندگی اشاره میکند. در اینجا، مفهوم مهمانی به معنای سامان دادن به روح و رسیدن به آرامش مطرح است. شاعر همچنین به رابطه میان انسانها و تاثیر رفتارهای آنان بر یکدیگر میپردازد. در نهایت، او به جستجوی زیبایی در زندگی و هنر شاعری اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زلف دلها را به دور خط نگهبانی کند
چون شود معزول عامل سبحه گردانی کند
دست گلچین می شود هر خار مژگانی که هست
از عرق چون چهره ساقی گل افشانی کند
شکر قاتل را به خاموشی ادا کردم که نقش
خامه نقاش را تحسین به حیرانی کند
چون صنوبر در سر هر موی دارد ناله ای
هر که دلهای پریشان را نگهبانی کرد
معنی فرمانروایی نیست جز اجرای حکم
در سرای خویش هر موری سلیمانی کند
شرط مهمانی غذای روح سامان دادن است
اهل دل راهر که می خواهد که مهمانی کند
از گرانجانان سبکروحی که کلفت می کشد
با سبکروحان نمی باید گرانجانی کند
زندگانی تلخ بر دریا شود هر گه صدف
دست خود را باز پیش ابر نیسانی کند
قد چو خم شد، زود می آید بسر دوران عمر
وسعت میدان چه با این اسب چوگانی کند؟
زخمی شمشیر زهرآلود منت، از کریم
مد احسان را شمار چین پیشانی کند
نغمه داودی اینجا در پس صد پرده است
پیش صائب کیست بلبل تا غزلخوانی کند؟