ترک یاران کرده ای ای بیوفا، یار این کند؟
دل زپیمان برگرفتی، هیچ دلدار این کند؟
این شعر دربارهٔ احساس خیانت و دلتنگی گوینده برای یاری است که او را ترک کرده است. گوینده از یار خود میخواهد که به وعدهها و دوستیهای گذشته وفادار بماند و بر درد و رنجی که از جدایی و بیوفایی او متحمل شده، تأکید میکند. او به این نکته اشاره دارد که عاشقی و عشق، با چالشها و سختیها همراه است و خود را در کشمکش با عدم وفاداری معشوق میبیند. در نهایت، گوینده به تراژدی عشق و تنهاییاش میپردازد و از بیکسی و ناتوانی در درک بیماری عاطفیاش صحبت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ترک یاران کرده ای ای بیوفا، یار این کند؟
دل زپیمان برگرفتی، هیچ دلدار این کند؟
ترک ما کردی و کردی دشمنی با دوستان
شرم بادت زین عملها، یار با یار این کند؟
جور تو با عاشق سرگشته امروزینه نیست
آزمودم عشق را صدبار، هر بار این کند
طالب عشق رخ خوب تو بودم سالها
خود ندانستم که با من آخر کار این کند
نرگست در عین بیماری کند قصد دلم
کس ندانم در جهان با هیچ بیمار این کند