غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۳۷

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ترک یاران کرده ای ای بیوفا، یار این کند؟

دل زپیمان برگرفتی، هیچ دلدار این کند؟

۲

ترک ما کردی و کردی دشمنی با دوستان

شرم بادت زین عملها، یار با یار این کند؟

۳

جور تو با عاشق سرگشته امروزینه نیست

آزمودم عشق را صدبار، هر بار این کند

۴

طالب عشق رخ خوب تو بودم سالها

خود ندانستم که با من آخر کار این کند

۵

نرگست در عین بیماری کند قصد دلم

کس ندانم در جهان با هیچ بیمار این کند

بازگشت به سروده‌های صائب