کی گره باز از دل من باده گلگون کند؟
نی مگر دست نوازش ز آستین بیرون کند
در این شعر، شاعر به توصیف افکار و احساسات خود درباره عشق، دنیا و مشکلات انسانی میپردازد. او به نیاز به محبت و نوازش اشاره میکند، و میگوید که برای رهایی از درد و رنجها باید سالها در دریای خون غوطهور شد. همچنین به دشواری کوتاهی از دنیا و رضایت از آن برای انسانهای خسیس اشاره میکند و بیان میکند که سیراب کردن تشنهها با آب تلخ ممکن نیست. شاعر همچنین یادآور میشود که انسانهای خالیدست و بیقرار باید در تلاش برای دستیابی به احسان باشند و در پایان به زیباییهای بهشت و هنر شعر اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
کی گره باز از دل من باده گلگون کند؟
نی مگر دست نوازش ز آستین بیرون کند
خارخاری هر که را در دل بود چون گردباد
ریشه هیهات است محکم در دل هامون کند
چشم پوشیدن زدنیا بر خسیسان مشکل است
نیست ممکن کاسه خود را گدا وارون کند
سالها می بایدش زد غوطه در دریای خون
هر سبکدستی که خار از پای ما بیرون کند
گردد از چین جبین حرص طمعکاران زیاد
پیچ و تاب تشنه را موج سراب افزون کند
کو تهی دست درازش را بود در آستین
هر که می خواهد به احسان خلق را ممنون کند
نیست ممکن تشنه را سیراب سازد آب تلخ
تا خط ظالم چها با آن لب میگون کند
می دهد روزی به ارباب قناعت بی طلب
آن که خاک بسته لب را طعمه از قارون کند
گوشه گیرانند ایمن از غبار حادثات
آب گوهر را کجا سیلاب دیگرگون کند؟
می کند در خانه گلگشت خیابان بهشت
هر که صائب می تواند مصرعی موزون کند