غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۳۳

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

کی زلیخا را منور بوی پیراهن کند؟

شمع هیهات است پای خویش را روشن کند

۲

سوختم ز افسردگیها، آتشین رویی کجاست؟

کز نگاه گرم شمع کشته را روشن کند

۳

چشم بینا شهپر پرواز باشد روح را

از گریبان مسیحا سر برون سوزن کند

۴

پرده غفلت شود از نرمی بستر زیاد

پای خواب آلود را بیدار کی دامن کند؟

۵

بر برومندان مبر غیرت که دهقان فلک

آخر این گوساله ها را گاو در خرمن کند

۶

از تحمل می توان مغلوب کردن خصم را

زیردست از چرب نرمی آب را روغن کند

۷

صبر کن صائب به درد و داغ چون مردان که عشق

بر سمندر آتش سوزنده را گلشن کند

بازگشت به سروده‌های صائب