دیده پرخون من گر این چنین طوفان کند
پنجه خورشید را سرپنجه مرجان کند
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و تمایلاتی میپردازد که در وجود انسان وجود دارد. نگاه خشمگین شعر، طوفانی از احساسات را به تصویر میکشد و اشاره میکند که حتی خورشید هم تحت تاثیر آن قرار میگیرد. شاعر به زیبایی زندگی و رشد در شرایط دشوار اشاره میکند و اوج اشتیاق را به تصویر میکشد. او همچنین به تضاد بین عشق و زهد اشاره دارد و میگوید که زاهدان از عشق محرومند. در نهایت، این احساسات ناگزیر و پنهاننشدنی را به تصویر میکشد که دیگران نمیتوانند عشق را سرکوب کنند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دیده پرخون من گر این چنین طوفان کند
پنجه خورشید را سرپنجه مرجان کند
در تن خاکی چه بال و پر گشاید جان پاک؟
در سفال تشنه چون نشو و نما ریحان کند؟
می شود مطلق عنان نفس از وفور مال و جاه
عرض میدان اسب سرکش را سبک جولان کند
ز اشتیاق آن لب شکرفشان شد دل دو نیم
پسته را در پوست امید شکر خندان کند
جامه فانوس را بر پیکر سیمین شمع
دور باش غیرت پروانه ناچسبان کند
آبداری می کند شمشیر را خونریزتر
در لباس شرم خوبی بیشتر طوفان کند
زاهد از داغ محبت بی نصیب افتاده است
این تنور سرد هیهات است حفظ نازل کند
شعله را صائب به آسانی توان خس پوش کرد
نیست ممکن عشق سرکش را کسی پنهان کند