غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۲۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

مطربی خواهم که مست از نغمه سازم کند

هر قدر کز خویش افتم دور آوازم کند

۲

فکر آغاز و غم انجام تا کی، می کجاست؟

تا دمی آسوده از انجام و آغازم کند

۳

در دل آیینه تاریک من خورشیدهاست

چشم می بازد سبکدستی که پردازم کند

۴

بوی گل را غنچه نتواند نهان در پرده داشت

آسمان کی می تواند منع پروازم کند؟

۵

جوش دریا کم نمی گردد ز سرپوش حباب

مهر خاموشی چه با اشک سبکتازم کند؟

۶

در لباس زنگ آزادم زصد نادیدنی

روی آسایش نبیند هر که پردازم کند!

۷

سالها شد چون شرر در سینه می دزدم نفس

تا مگر آن سنگدل با خویش همرازم کند

۸

رتبه افکار من صائب ز شعری بگذرد

گر به تحسین شاه دریادل سرافرازم کند

بازگشت به سروده‌های صائب