تا به کی گرد کدورت زیر دیوارم کند؟
عشق کو تا از غم عالم سبکبارم کند
این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از آن است. شاعر به کدورتها و غمهایی که در دل دارد اشاره میکند و از اینکه عشق میتواند او را از این غمها آزاد کند، صحبت میکند. او در خواب و خیالات عاشقانهاش غرق است ولی در عین حال، بیدار و غمگین است. همچنین اشاره میکند که احساسات او عمیق و سنگین شده و به نوعی به درد عشق عادت کرده است. در نهایت، شاعر از یک یاری میخواهد که او را از این وضعیت نجات دهد و به آرامش برساند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا به کی گرد کدورت زیر دیوارم کند؟
عشق کو تا از غم عالم سبکبارم کند
با خیال یار در یک پیرهن خوابیده ام
بر ندارد سر زبالین هر که بیدارم کند!
شد ز زنگ سینه من ناخن صیقل کبود
سعی خاکستر چه با آیینه تارم کند؟
چون رگ سنگ است از خواب گران مژگان من
سیلی دوران عجب دارم که بیدارم کند
عاشقان با درد از روز ازل خو کرده اند
درد بیدردی مگر صائب خبردارم کند