آسمان از برق آهم دست و پا را گم کند
شور اشک من نمک در دیده انجم کند
در این شعر، شاعر به توصیف پیچیدگیها و مشکلات زندگی میپردازد. او از تأثیرات منفی رفتارها و نگرشهای مختلف سخن میگوید، بهخصوص در مورد فریبکاری و سطحینگری انسانها. اشاره به سرنوشت آدم و فرزندانش، نشاندهندهی چالشهای انسانی است که از طبیعت خود نمیتوانند رهایی یابند. همچنین به تضاد نیک و بد در زندگی و تأثیر آن بر روحیات انسانها پرداخته میشود. شاعر هشدار میدهد که هر کسی که از مسیر راستین منحرف شود، به آسانی گم میشود و در نهایت بحث در مورد فریبهای اجتماعی و اهمیت تلاش برای حفظ اصول انسانی و اخلاقی مطرح میشود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آسمان از برق آهم دست و پا را گم کند
شور اشک من نمک در دیده انجم کند
از بهشت جاودان آورد آدم را برون
تا چه با اولاد آدم خوردن گندم کند
هر که را پهلوی چربی هست از خوان نصیب
از مروت نیست پهلو خالی از مردم کند
زندگی را تلخ سازد پختگی بر کاملان
باده تا نارس بود جوش طرب در خم کند
نیک و بد یکسان بود پیش سپهر سنگدل
نیست ممکن آسیا فرق جو از گندم کند
پرده ناموس خود را می درد بیش از کسان
کوته اندیشی که چون عقرب علم از دم کند
می تواند چین ز ابروی بخیلان دور کرد
هر که با دندان گره باز از دم کژدم کند
از صراط المستقیم شرع پا بیرون منه
چون گسست از رشته سوزن زود خود را گم کند
نیست صائب مطلب هر کس که شهرت از سلوک
در زمین نرم چون ریگ روان پی گم کند