هر که چین منع از ابروی دربان وا کند
از دم عقرب گره را هم به دندان وا کند
این شعر به نوعی از عشق، امید و زیبایی اشاره دارد و به احساسات عمیق و نیاز به ارتباط اشاره میکند. شاعر به توصیف وضعیتهای مختلف انسانی و اجتماعی میپردازد و نشان میدهد که چگونه عشق و زیبایی میتوانند گرهگشای مشکلات باشند. در این اشعار، زیبایی معشوق به عنوان عاملی برای شکفتن و زندگی بخشیدن به دل دیگران معرفی میشود و بر اهمیت امید و وفاداری تأکید میشود. هر غزل نماد تغییر و تحولی است که به واسطه عشق و زیبایی میتواند در زندگی فرد رخ دهد. شاعر به طور خاص به قدرتمندی عشق و تأثیر مثبت آن بر زندگی اشاره کرده و تصویرهای طبیعی و نمادین را برای انتقال احساسات خود به کار میبرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که چین منع از ابروی دربان وا کند
از دم عقرب گره را هم به دندان وا کند
گوهر شهوار گردد آبرو چون شد گره
کس چه لازم چون صدف لب پیش نیسان وا کند؟
می توان در گوشه عزلت به خود پرداختن
یوسف ما را مگر دل چاه و زندان وا کند
اختر اقبال خال و خط بلند افتاده است
جای خود را مور در دست سلیمان وا کند
مهره گل گردد از گرد کسادی آفتاب
هر کجا حسن گلوسوز تو دکان وا کند
در دل پرناوک من نیست جای عشق، تنگ
برق جای خویش آسان در نیستان وا کند
هر که دست خود کند پیش تهیدستان دراز
بر امید میوه زیر سرو دامان وا کند
می کند بی خانمان چندین دل آشفته را
عقده ای هر کس ازان زلف پریشان وا کند
هرگز از مژگان گشادی دیده ما را نشد
کی گره از کار دریا دست مرجان وا کند؟
نوبهار برق جولان بلبل ما را نداد
آنقدر فرصت که بالی در گلستان وا کند
شرم رخسار تو گلها را سراسر غنچه کرد
پیش دیوان قیامت کیست دیوان وا کند؟
خنده رویان چمن سر در گریبان می کشند
در گلستانی که یار ما گریبان وا کند
می شود ملک سلیمان، خانه ای چون چشم مور
گر در دل میزبان بر روی مهمان وا کند
از هوای تر شود آیینه ما بی غبار
رشته باران گره از کار مستان وا کند
در فضای لامکان از غنچه خسبان بود دل
بال و پر چون در سپهر تنگ میدان وا کند؟
می تواند سرمه در کار سخن سنجان کند
هر که صائب بال شهرت در صفاهان وا کند