عشق شورانگیز اگر جا در دل خارا کند
کعبه را چون محمل لیلی جهان پیما کند
این شعر درباره عشق و شور و شوقی است که میتواند تغییرات عمیقی در زندگی انسان ایجاد کند. عشق، مثل محملی برای لیلی، میتواند دلها را به سفر برد و انسانها را از قید و بندها رها کند. شاعر به زیبایی از مبارزه عقل و عشق سخن میگوید و به آزادگی و روحیه شجاعانهای که در عشق وجود دارد، اشاره میکند. او به توانایی عجیبی که عشق دارد، اشاره میکند و بیان میکند که حتی در سختترین شرایط، روح عاشقان به درگاه قیامت میرسد. در نهایت، شاعر به اهمیت و زیبایی آزادی و گسستن از زنجیرهای مادی اشاره دارد و نشان میدهد که عشق میتواند انسان را به اوج برساند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عشق شورانگیز اگر جا در دل خارا کند
کعبه را چون محمل لیلی جهان پیما کند
در سر اندیشه او عقل آخر سرگذاشت
در دل دریا شناور چند دست و پا کند؟
جرأت بر گرد سر گردیدن شکر کجاست؟
من گرفتم مور عاجز بال و پر پیدا کند
جان مشتاقان به پابوس قیامت می رسد
یار بی پروای ما تا آستین بالا کند
از لباس ظاهر آزادم، سبکدستی کجاست
کز سرم اندیشه دستار را هم وا کند
رتبه آزادگی بنگر که نخل میوه دار
از حجاب سرو نتوانست سر بالا کند
در فضای لامکان از تنگی جا شکوه داشت
دل چه بال و پر درین دامان صحرا واکند؟
شیخ شهر از گوشه گیری شهره آفاق شد
سر به جیب خاک بردن دانه را رسوا کند
سوزن عیسی تواند لاف بینایی زدن
رشته سردرگم ما را اگر پیدا کند
تیغ بردارد به انداز سرش هر موجه ای
خودنمایی چون حباب آن کس که در دریا کند
گرنگردد از شنیدن طبع اهل دل ملول
صائب از هر قطره خون دفتری انشا کند