غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۰۹

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

می پرستان در بهشت نقد ساغر می کشند

دور گردان انتظار آب کوثر می کشند

۲

خود حسابان از کتاب و از حساب آسوده اند

ساده لوحان انتظار صبح محشر می کشند

۳

حسن را با بی سروپایان بود روی نیاز

ذره ها از پنجه خورشید ساغر می کشند

۴

خامشان را هست در میخوارگی ظرف دگر

ماهیان از بی زبانی بحر بر سر می کشند

۵

غافل از شیرینی گفتار خود افتاده اند

طوطیان از ساده لوحی ناز شکر می کشند

۶

پاکبازانی که دست از رشته جان شسته اند

بی تکلف بحر را چون موج در بر می کشند

۷

می رسانند از دل دریا به ساحل نامه ها

موجها گاهی زدست بحر اگر سر می کشند

۸

چون صدف لب پیش ابر نوبهاران باز کن

کآبرو را با گهر اینجا برابر می کشند

۹

حسن عالمسوز را بی پرده دیدن مشکل است

شعله رویان روغن از چشم سمندر می کشند

۱۰

در ترازو عارفان را نیست صائب سنگ کم

کعبه و بتخانه را اینجا برابر می کشند

بازگشت به سروده‌های صائب