با لب خاموش هر کس غوطه در خون می زند
بوسه چون ساغر بر آن لبهای میگون می زند
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات عمیق و متضاد انسانی پرداخته است. او از غم و شور درونی سخن میگوید که با وجود ساکت بودن و خاموشی، به شدت در حال فعالیت و جستجوی عشق و حقیقت است. به بیان دیگر، شخصیتهای شعر در تلاشند تا عشق و زیبایی را بیابند، اما در عین حال با موانع و تنهایی مواجهاند. اشارههایی به لیلی و مجنون، همچنین به نمادهایی چون سرو و قمری، تصویرگری میکند که بیانگر احساسات و تضادهای عاطفی است. در نهایت، شاعر به ناپایداری زودگذر زندگی و اعمال انسانها اشاره کرده و نقدی به بیتوجهی و کمخردی عدهای نسبت به زیباییها و احساسات عمیق دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با لب خاموش هر کس غوطه در خون می زند
بوسه چون ساغر بر آن لبهای میگون می زند
نیست لیلی را بغیر از پرده دل محملی
در بیابان قطره بیهوده مجنون می زند
گوشه گیری شهپر پرواز باشد فکر را
جوش صهبا در خم خالی فلاطون می زند
سرو را هر چند آورده است زیر بال و پر
همچنان قمری زکوکو نعل وارون می زند
مهر خاموشی مرا دلسرد از گفتار کرد
تب به یک تبخال از تن خیمه بیرون می زند
می کند بیدار صائب فتنه خوابیده را
کوته اندیشی که بر دشمن شبیخون می زند