لاله ها از پرتو رخسار او گلگون شدند
سروها از نسبت بالای او موزون شدند
در این اشعار، شاعر از زیبایی و تأثیر چهره محبوبی سخن میگوید که باعث تحولاتی شگرف در طبیعت و وجود دیگران میشود. لالهها به خاطر تابش رخسار او رنگین و سروها موزون میشوند. خندههایی که بر خمیازه صبح میزنند، نشان از شوری خاص در دل عاشقان دارد. افرادی که در دام عشق گرفتار شدهاند، به شعف و وجد میرسند و از دنیای مادی بینیاز میشوند. در دنیای هستی، خاکیها به خود میبالند و از زندگی مادی غافل اند. در بهار قیامت، بسیاری به زردی و پژمردگی میرسند. شاعر به نابخردی زرپرستان و دانشوران میپردازد، این که چگونه حرص و طمع آنان را به ذلت کشانده و در عالم غفلت گرفتار میکند. در نهایت، شاعر تصویر میکند که کسانی که از خود رهایی مییابند و در دریای عشق و جنون غوطهور میشوند، به حقیقتی عمیقتر دست مییابند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
لاله ها از پرتو رخسار او گلگون شدند
سروها از نسبت بالای او موزون شدند
خنده بر خمیازه صبح قیامت می زنند
می پرستانی که محو آن لب میگون شدند
خرده بینانی که در دامان دل آویختند
چون سویدا مرکز پرگار نه گردون شدند
سیر چشمانی که بوی آدمیت داشتند
قانع از جنت به آن رخسار گندم گون شدند
خاکساران در هوای نیستی چون گردباد
جلوه ای کردند و آخر محو در هامون شدند
در بهار حشر چون برگ خزان باشند زرد
چهره هایی کز شراب بیغمی گلگون شدند
نظم عالم شد حجاب دیده حق بین خلق
یکقلم از خوبی خط غافل از مضمون شدند
زرپرستانی که تن دادند زیر بار حرص
از گرانی زنده زیر خاک چون قارون شدند
حکمت اندوزان عالم از خرابات جهان
قانع از مسکن به یک خم همچون افلاطون شدند
در فضای لامکان اکنون سراسر می روند
بیقرارانی که سنگ شیشه گردون شدند
رتبه دیوانگی را نسبتی با عقل نیست
آهوان خوش گردن از نظاره مجنون شدند
از ره سیلاب صائب رخت خود برداشتند
رهنوردانی که از قید خودی بیرون شدند