از مروت نیست منع صوفی از ذکر بلند
مهر خاموشی در آتش چون زند بر لب سپند؟
این شعر به مباحث عرفانی و اهمیت ذکر و یاد خدا پرداخته است. شاعر معتقد است که ذکر و یاد خداوند نباید از صوفی منع شود، چرا که روح قدسی نمیتواند در جسم خاکی ساکت بماند. او اشاره میکند که جان انسان در بند عشق خداست و ذکر، کلیدی برای رهایی و ارتباط با حقیقت الهی است. همچنین، بیان میکند که علم رسمی نمیتواند جایگزین درک عمیق عرفانی شود و سالکان حقیقی نیازمند ذکر مداوم هستند تا به واصل شدن دست یابند. نهایتاً، شاعر بر این باور است که آزادگان واقعی کسانی هستند که از عوام و ظواهر دوری انتخاب کرده و خود را به یاد خدا مشغول دارند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از مروت نیست منع صوفی از ذکر بلند
مهر خاموشی در آتش چون زند بر لب سپند؟
روح قدسی در تن خاکی چسان خامش شود؟
طشت بام افتاده را آواز می باشد بلند
اختیاری نیست وجد و نعره ارباب حال
در گسستن ناله بیتابانه می خیزد زبند
حلقه ذکرست، اگر در گاه حق را حلقه ای است
پامنه زین حلقه بیرون تا شوی اقبالمند
می کند مغشوش جوهر صفحه آیینه را
صوفیان صافدل از علم رسمی فارغند
بی حدی ممکن نگردد قطع راه دور عشق
سالکان واصل نمی گردند بی ذکر بلند
از فلاخن سنگ بی گردش نمی گردد خلاص
جان زندانی به وجد آزاد می گردد زبند
جان علوی در تن سفلی چسان گیرد قرار؟
صید وحشی چون شود آسوده در دام و کمند؟
از نمد بر سنگ صائب می خورد دندان مار
هر که شد پشمینه پوش آزاد گردد از گزند