ساده لوحانی که درد خود به درمان داده اند
دامن یوسف زدست از مکر اخوان داده اند
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر در مورد عشق، درد و دنیای انسانها میپردازد. شاعر به سادگی میگوید که افرادی سادهدل و بیخبر از پیچیدگیهای زندگی، دردهای خود را به درمان رساندهاند و به تمثیل دامن یوسف و مکر دیگران اشاره میکند. او از محرمان کعبه (عارفان) سخن میگوید که برای رسیدن به حقیقت، از نفس خود گذشت کردهاند. شاعر به زیبایی و بیخاری یک گل اشاره میکند که حالتی حیران و خیره به جهان دارد. شاعر همچنین به ناله و درد دل عاشقان اشاره میکند که در دنیای مادی به دنبال آرامش هستند، و آنها را با غزال و زنجیر مقایسه میکند. اشاره به تلاش و بیثمری اهل دنیا که در پی جمعآوری دنیا هستند، در کنار دلمشغولی عارفان که خود را به طوفان تقدیر میسپارند، نشاندهنده تضاد بین دنیا و معنویت است. شاعر در نهایت از حال و روز خود، امتحانها و سختیهایی که در زندگی پیش رو داشته و از دلتنگی و ناراحتیهایش صحبت میکند و این همه را به آغوشی نسبت به معنای عمیق زندگی مرتبط میسازد. این شعر ترکیبی از عشق، اندوه، و دغدغههای وجودی را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ساده لوحانی که درد خود به درمان داده اند
دامن یوسف زدست از مکر اخوان داده اند
محرمان کعبه مقصود، از تار نفس
جامه احرام خود چون صبح سامان داده اند
یک گل بی خار گردیده است در چشمم جهان
تا مرا چون شبنم گل چشم حیران داده اند
نیست غافل عاشق از پاس ادب در بیخودی
عندلیب مست را سر در گلستان داده اند
ناله زنجیر دارد حلقه چشم غزال
تا من دیوانه را سر در بیابان داده اند
اهل دنیا حلقه بیرون در گردیده اند
همچو زنبور عسل تا خانه سامان داده اند
عارفان را شکوه ای از گردش افلاک نیست
اختیار کشتی خود را به طوفان داده اند
زیر بار منت گردون دو تا گردیده ام
همچو ماه نو مرا تا یک لب نان داده اند
گفتگوی ماست بی حاصل، وگرنه مور را
مزد گفتار از شکرخند سلیمان داده اند
از دل پرخون و آه آتشین و اشک گرم
آنچه می باید مرا صائب به سامان داده اند