غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۷۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

منت ایزد را که طبع بی نیازم داده اند

جان آگاه و زبان نکته سازم داده اند

۲

گرچه دست و دامنم خالی است از نقد مراد

گوهر بی قیمتی چون امتیازم داده اند

۳

کوتهی چون ناله نی نیست درانداز من

در خراش سینه ها دست درازم داده اند

۴

گشته ام صد پیرهن نازکتر از موی میان

آتشین رویان زداغ از بس گدازم داده اند

۵

در شکارستان عالم مدتی چون شاهباز

بسته ام چشم طمع، تا چشم بازم داده اند

۶

از گریبان دو عالم دست کوته کرده ام

تا به کف سر رشته زلف درازم داده اند

بازگشت به سروده‌های صائب