غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۷۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

اهل همت بحر را از خار و خس پل بسته اند

گوشه دامان به دامان توکل بسته اند

۲

در گلستانی که غیرت باغبانی می کند

روی گل وا کرده اند و چشم بلبل بسته اند

۳

از غبار لشکر خط خال رو گردان شود

خوش دلی این غافلان بر زلف و کاکل بسته اند

۴

فیض یکرنگی تماشاکن که گلچینان باغ

بارها از بال بلبل دسته گل بسته اند

۵

بر سفر کردن درین زودی دلیل روشن است

این که از شبنم جرس بر محمل گل بسته اند

۶

بر نیامد شور صائب از شکرزار سخن

تا زبان طوطی خوش حرف آمل بسته اند

بازگشت به سروده‌های صائب