از غبار خط دهان تنگ او پوشیده ماند
دیدنی نادیده و نادیدنی در دیده ماند
این شعر با مفاهیم عمیق و شاعرانه، به مسائلی از جمله عشق، جدایی، زیبایی، و گذر زمان میپردازد. در آن، شاعر به توصیف حالاتی میپردازد که در آن زیباییهای عاشقانه و عواطف عمیقش در میان روزگارها و مشکلات زندگی پنهان ماندهاند. اشاره دارد به اینکه در دنیای پر از بیتوجهی و غفلت، بسیاری از زیباییها و احساسات ناب به صورت نادیدنی باقی میمانند. شاعر همچنین از درد و رنج های عاشقانه سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که راز دل خونین عاشقان نهفته است و در دورانی که همه چیز در حال تغییر است، وفاداری و صداقت در عشق به یادگار میماند. در نهایت، بر اهمیت آزادگی و تحمل در برابر چالشهای زندگی تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از غبار خط دهان تنگ او پوشیده ماند
دیدنی نادیده و نادیدنی در دیده ماند
گرچه هر خاری به دامن گل ازان گلزار چید
بیشتر گلهای باغ حسن او ناچیده ماند
طاق ابروی ترا تا بست معمار قضا
روی من از قبله اسلام بر گردیده ماند
کرد اگر سیمین بران را پرده پوشی پیرهن
از لطافت پیکر آن سیمبر پوشیده ماند
نقش را بر آب، در آتش بود نعل رحیل
حیرتی دارم که چون عکس رخش در دیده ماند؟
راز ما خونین دلان را محرمی پیدا نشد
در دل دریا گره این گوهر سنجیده ماند
یک نشو و نمای دانه در افتادگی است
وقت مستی خوش که زیر پای خم غلطیده ماند
خام اگر باشد خیال ما نه از تقصیر ماست
دیگ ما از سردی ایام ناجوشیده ماند
نیستم یک جو زمیزان قیامت منفعل
کز گرانی جرم من در حشر ناسنجیده ماند
غیرت ما تن به اظهار شکایت درنداد
تا قیامت سر به مهر این نامه پیچیده ماند
در بساط زندگی از گرم و سرد روزگار
آه سرد و اشک گرمی در دل و دردیده ماند
عمر کوته را کند آزادگی صائب دراز
سرو پابرجا زفیض دامن برچیده ماند