مال رفت از دست و چشم خواجه در دنبال ماند
از دو صد خرمن، تهی چشمی به این غربال ماند
این شعر به احساسات و تجربیات انسانی میپردازد که در نهایت به عدم رضایت و حسرت منجر میشود. شاعر از فقدان و دست دادن مال و نعمتها سخن میگوید و به ناکامیها و آرزوهای برآورده نشده اشاره میکند. او بیان میکند که حریصان تنها با درد و آه سرد دست و پنجه نرم میکنند و یادگارشان پند و اندرزهای تلخ است. همچنین اشاره کرده که امید و آرزوها، انسانها را کنترل کرده و برخی از آنها در این مسیر گم شدهاند. در میان جوانی، تنها حسرت و داغ در دل باقی مانده است. شاعر از گذشت زمان و پیری، که باعث ریزش جوانی و آرزوها میشود، شاکی است و در نهایت به این نتیجه میرسد که دنیا فقط گرد و غبار است و آنچه برای دل مهم است، باید از درون بجوشد و نه از دنیا. حسرت و شوقی که از عشق و آرزوها در دل باقی مانده، به صورت دیوانگی و ناکامی خود را نشان میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مال رفت از دست و چشم خواجه در دنبال ماند
از دو صد خرمن، تهی چشمی به این غربال ماند
از حریصان نیست چیزی در جهان جز آه سرد
یادگار از عنکبوتان رشته آمال ماند
رشته طول امل کرده است مردم را مهار
خضر شد، زین کاروان هر کس که در دنبال ماند
از جوانی نیست غیر از داغ حسرت در دلم
نقش پایی چند از آن طاوس زرین بال ماند
گوهر دندان زپیری ریخت چون شبنم به خاک
عقده ها در رشته عمر از شمار سال ماند
آب شد دل ز انتظار و چهره مطلب ندید
در دل آیینه ما حسرت تمثال ماند
بیضه دل را برون آورد عشق از دست جان
این هما را مشت خاشاکی به زیر بال ماند
نیست غیر از گرد کلفت حاصل ملک جهان
صرف در تسخیر دل کن آنچه از اقبال ماند
حرص را از ریزش دندان غم روزی فزود
زنگ ازین نقد روان در کیسه آمال ماند
شوق لیلی برد ما را صائب از عالم برون
حسرت دیوانه ما در دل اطفال ماند