غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۵۶

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

از سر خاک شهیدان سبزه گلگون می‌دمد

چون نباشد لاله‌گون تیغی که از خون می‌دمد؟

۲

سرکشی در آب و خاک مردم افتاده نیست

در زمین خاکساری دانه وارون می‌دمد

۳

گر پریشان اختلاطی نیست لازم حسن را

هر سحرگه آفتاب از مشرقی چون می‌دمد؟

۴

کوهکن هر کاسهٔ خونی که خورد از دست رشک

از مزارش در لباس لاله بیرون می‌دمد

۵

ره ندارد جلوه آزادگی در کوی عشق

سرو اگر کارند اینجا بید مجنون می‌دمد

۶

خاکدان دهر را طوفان اگر آبی دهد

تا به دامان جزا از خاک، قارون می‌دمد

۷

داغ مجنون بیابان گرد دارد بر جگر

لاله‌ای کز سینه صحرا و هامون می‌دمد

۸

نیست بی‌حسن ادا یک نقطه صائب شعر من

از زمین پاک من هر دانه موزون می‌دمد

بازگشت به سروده‌های صائب