آن رخ گلرنگ می باید زصهبا بشکفد
سهل باشد غنچه گل بشکفد یا نشکفد
در این شعر، شاعر به زیبایی و لطافت گل ها و همچنین مشکلات و دردهای زندگی اشاره میکند. او میگوید که زیبایی و شکفتن گلها هرچند ساده به نظر میرسد، اما در واقع در دنیایی پر از غم و خون دل صورت میگیرد. گلها در این باغ ناگزیر درد و رنج را تجربه میکنند، و گاهی همدیگر را به خاطر محبت و زیبایی میربایند. شاعر با استفاده از تصویر یوسف و زلیخا، معانی عمیقتری از عشق و زیبایی را به تصویر میکشد و به انسانی که به لذات دنیایی میپردازد هشدار میدهد که این حرص و چشمپوشی از حقایق میتواند او را کور کند. در نهایت، شاعر از فصل بهار و زندگی نو میگوید و آرزو میکند که غنچهاش از نسیم دلربای عشق و زیبایی بهرهمند شود. این شعر ترکیبی از زیباییشناسی و تأمل در زندگی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن رخ گلرنگ می باید زصهبا بشکفد
سهل باشد غنچه گل بشکفد یا نشکفد
گر به ظاهر سرکش افتاده است، اما در لباس
یوسف مغرور بر روی زلیخا بشکفد
عیش این گلشن به خون دل چو گل آمیخته است
غوطه در خون می زند هر کس که اینجا بشکفد
می ربایندش زدست یکدگر گلهای باغ
چون نسیم صبحدم از هر که دلها بشکفد
حرص نوش از نیش گردیده است چشمش را حجاب
کوته اندیشی که از لذات دنیا بشکفد
خنده های بی تأمل را ندامت در قفاست
زود بی گل گردد آن گلبن که یکجا بشکفد
عیش چون شد عام، گردد پرده چشم حسود
وای بر آن گل که در گلزار تنها بشکفد
گر به خاکم بگذری ای نوبهار زندگی
استخوانم همچو شاخ گل سراپا بشکفد
گوشه گیرانند باغ دلگشا صائب مرا
غنچه من از نسیم بال عنقا بشکفد