غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۵۱

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

سر و بالای تو فریاد از لب جو می‌کشد

آب را بر خاک از رفتار دلجو می‌کشد

۲

بر سر مجنون نمی‌آید دگر لیلی ز ناز

گردن بیهوده‌ای از دور آهو می‌کشد

۳

دیده هرکس نشد حیران درین عبرت‌سرا

از سبک‌سنگی گرانی چون ترازو می‌کشد

۴

بیشتر از طول چون مارست عرض راه تو

مستی غفلت ترا از بس به هرسو می‌کشد

۵

صائب ماه نور در دلبری گرچه طاق افتاد(ه)

بر زمین خط پیش آن محراب ابرو می‌کشد

بازگشت به سروده‌های صائب