بر زمین از ناز زلف او چو دامان میکشد
بوی پیراهن سر خود در گریبان میکشد
این شعر به زیبایی و ناز زلف معشوق اشاره دارد. شاعر از جذابیتهای ظاهری و بوی خوش او صحبت میکند و تأثیر عشق را بر زندگیاش بیان میکند. او میگوید که چهرهاش در فصل خزان هم رنگ و زیبایی دارد و عشقش باعث میشود که از همه زیباییها لذت ببرد. شاعر به یاد مژگان معشوقش دچار حسرت و غم میشود و بیان میکند که عشق او حتی در بهشت هم او را رها نمیکند و همواره به یاد زیباییهای شهرش است. در کل، شعر تجلی عشق و زیبایی و تأثیر آن بر احساسات شاعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بر زمین از ناز زلف او چو دامان میکشد
بوی پیراهن سر خود در گریبان میکشد
طره شمشاد را در خاک و خون خواهم کشید
شانه پردستی در آن زلف پریشان میکشد
گر خزان بر چهره رنگی دارد از گلزار عشق
انتقام عندلیبان از گلستان میکشد
ما سبکروحان به بوی سیب غبغب زندهایم
سبزه ما آب از چاه زنخدان میکشد
تا نمی باقی بود در جویبار آبله
پای ما کی دست از خار مغیلان میکشد؟
یاد مژگان تو هر شب در حریم سینهام
شانه از نشتر به زلف رشته جان میکشد
در حریم خلد اگر با حور همزانو شود
خاطر صائب به خوبان صفاهان میکشد