هرکه را از خانه بیرون جذبه دل میکشد
حلقه از نقش قدم در گوش منزل میکشد
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و عواطف انسانی میپردازد. شاعر از جذبه و کشش دل سخن میگوید که افراد را از خانه بیرون میآورد. او به زخمها و دردهای ناشی از عشق و ندامت اشاره میکند و هشدار میدهد که غفلت ممکن است به مرگ منجر شود. همچنین به زیباییها و جذابیتهایی که در عالم عشق وجود دارد، اشاره میکند و به تمثیلی از عشق و تلاش برای رسیدن به معشوق میپردازد. در عین حال، بر مشکلات و چالشهایی که در این مسیر وجود دارد، نیز تأکید میکند. شاعر در نهایت بر این نکته تأکید میکند که در لحظات ضروری، توجه به حق و حقیقت باید در اولویت باشد و هرگونه فکر باطل باید کنار گذاشته شود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هرکه را از خانه بیرون جذبه دل میکشد
حلقه از نقش قدم در گوش منزل میکشد
نیست در خاطر غبار از قطع دریا موج را
تیغ خود را بر فسان گاهی ز ساحل میکشد
عقده دلبستگی را اندکاندک باز کن
ورنه مرگ این رشته را یک بار غافل میکشد
زخم دندان ندامت انتقام خون ما
وقت فرصت از لب میگون قاتل میکشد
پنجه مژگان گیرایی که من دیدم ازو
ریشه جوهر برون زآیینه دل میکشد
حسن عالمگیر لیلی نیست در جایی که نیست
از کلوخ و سنگ مجنون ناز محمل میکشد
تا به کی در پردهٔ طاقت عنانداری کنم؟
خون گرمی را که تیغ از دست قاتل میکشد
زخمها در چاشنی دارد تملقهای خصم
سگ نه بهر دوستی دامان سایل میکشد
میکند عاشق دل خود را تهی در بزم وصل
رهرو آگاه خار از پا به منزل میکشد
در به رویش میشود چون غنچه باز از شش جهت
هرکه پای جستجو در دامن دل میکشد
در چنین وقتی که میباید به حق پرداختن
هر نفس دل را به جایی فکر باطل میکشد
هرکه صائب نفس را در حلقه فرمان کشید
گردن شیر ژیان را در سلاسل میکشد