از تماشایی صفای روی جانان کم نشد
عالمی گل چید و برگی زین گلستان کم نشد
این شعر با زبانی شاعرانه و زیبا، به توصیف زیباییهای جهان و عشق میپردازد. شاعر بیان میکند که با وجود تمام تغییرات و نقصانها، زیباییهای حقیقی همچنان پابرجا هستند. زیبایی چهره محبوب و شکوفههای زندگی از بین نمیروند و حتی با وجود تمام تلخیها، شوری عشق و شور و شوق در دلها باقی میماند. در نهایت، شاعر به یک واقعیت ساده اما عمیق اشاره میکند که عشق و زیبایی همیشه در زندگی وجود دارد و هیچ چیزی نمیتواند آن را کم کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از تماشایی صفای روی جانان کم نشد
عالمی گل چید و برگی زین گلستان کم نشد
گرچه ذرات جهان را چشم بینش آب داد
قطره ای از چشمه خورشید تابان کم نشد
کاسه اهل کرم خالی نمی گردد ز جود
ماه نو شد بدر و نور مهر تابان کم نشد
لنگر بیتابی دریا نمی گردد گهر
شورش اهل جنون از سنگ طفلان کم نشد
کام ما را خنده پنهان او شیرین نکرد
ز آب گوهر تلخی دریای عمان کم نشد
در همه روی زمین یک گردن بی طوق نیست
حلقه ای هر چند ازان زلف پریشان کم نشد
عاشق از پاس ادب در وصل هجران می کشد
حسرت طوطی زقرب شکرستان کم نشد
این جواب آن غزل صائب که نصرت گفته است
شد جهان پرشور و گردی زان نمکدان کم نشد