از خط شبرنگ حسن سرکش او رام شد
آن دل چون سنگ آخر بیضه اسلام شد
این شعر به توصیف احساسات و تجربیات عاشقانه پرداخته و به تضاد میان زیبایی و زشتی، تلخی و شیرینی اشاره دارد. شاعر از عشق و دردهای ناشی از آن صحبت میکند و با استفاده از تمثیلهای مختلف، به عمق احساسات خود اشاره میکند. عشق به معشوق باعث میشود که درد و رنج درونی او آشکار شود و همچنین از سرنوشت و تقدیر نیز سخن میگوید. احساساتی همچون ناامیدی، شوق و غم در متن به وضوح احساس میشود و شاعر از بیثباتی و ناپایداری زندگی و عشق نیز بحث میکند. در نهایت، شاعر احساس میکند که عشق میتواند انسان را در تنگنا قرار دهد و او را با چالشهای جدی مواجه کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از خط شبرنگ حسن سرکش او رام شد
آن دل چون سنگ آخر بیضه اسلام شد
سایل مبرم کند شیرین لبان را تلخ گوی
از دعای من لب لعل تو خوش دشنام شد
جمع کن خاطر ز تسخیرم که بر پیکر مرا
داغها از تنگ درزی حلقه های دام شد
دلخراشی گر مرا مشهور سازد دور نیست
پاره سنگی از خراش سینه صاحب نام شد
حسن چون بی پرده گردد پخته سازد عشق را
شمع در فانوس شد، پروانه ما خام شد
طالع از لیلی ندارم، ورنه در دشت جنون
هر کجا وحشی غزالی بود با من رام شد
صاف نوشان از غم ایام تلخی می کشند
فارغ است از گرد کلفت هر که درد آشام شد
تلخکامی قسمت شیرین زبانان کم شود
از زبان چرب، شکر روزی بادام شد
نیست این افتادگی امروز در طالع مرا
دامن مادر به طفل من کنار بام شد
کوه اگر گردد، به دامن پای نتواند کشید
بر امید وعده او هر که بی آرام شد
بر حیات پوچ گویان نیست صائب اعتماد
می دهد بر باد سر مرغی که بی هنگام شد