بس که دل افسرده زین دریای پرنیرنگ شد
چون صدف هر قطره آبی که خوردم سنگ شد
این چند بیت بیانگر حالتی از اندوه و ناامیدی شاعر است که از دنیای فریبنده و پرنیرنگ رنج میبرد. دل شاعر به مانند صدفی شده که هر قطره آب برایش سنگین و مشکلساز است. او احساس میکند که در دنیای بیپایانی غرق شده و آسمان بر او تنگ و فشار آورده است. فقرش در نظر دیگران شکوه میکند و او در خودبینی غرق شده است. شاعر از خودآیینهاش چشمپوشی میکند و در نهایت به رحمت خدا امیدوار است که میتواند انسانها را از گناه پاک کند و به مانند سیل همگی را یکرنگ کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بس که دل افسرده زین دریای پرنیرنگ شد
چون صدف هر قطره آبی که خوردم سنگ شد
تا رهم در عالم بی منتهای دل فتاد
آسمان چون حلقه فتراک بر من تنگ شد
بوریای فقر پیش مردم بالغ نظر
از شکوه بی نیازیهای من اورنگ شد
داشت چون طوطی نهان در زنگ، خودبینی مرا
چشم پوشیدم ز خود، آیینه ام بی زنگ شد
خاکیان را رحمت حق می کند پاک از گناه
سیل با دریا به اندک فرصتی یکرنگ شد