از خط شبرنگ حسن یار عالمسوز شد
در ته خاکستر این اخگر جهان افروز شد
این شعر درباره تأثیر عشق و زیبایی بر زندگی انسانهاست. شاعر از شعلۀ عشق و جاذبههای زمینی و آسمانی میگوید که از چشم و مژگان محبوبش سرچشمه میگیرد. همچنین به تضاد میان تاریکی و روشنی اشاره میکند و نشان میدهد که چگونه عشق میتواند سوزاننده و در عین حال باعث روشنی در قلبها شود. شاعر تاکید دارد که این عشق و زیبایی بر افکار و احساسات او تأثیر عمیقی گذاشته و دنیایش را دگرگون کرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از خط شبرنگ حسن یار عالمسوز شد
در ته خاکستر این اخگر جهان افروز شد
از کمان حلقه نتوان گرچه تیر انداختن
ناوک مژگان او در دور خط دلدوز شد
بود همچشمی میان چشم او با آسمان
عاقبت آن نرگس نیلوفری فیروز شد
می دهد خاکستر پروانه سامان بال و پر
تا کدامین شمع امشب باز بزم افروز شد
سیر گل بر گوشه دستار مردم می کند
در گلستان جهان مرغی که دست آموز شد
ظلمت دی روشنی از روز عالم برده بود
از شکوفه عالم ظلمانی از نو، روز شد
پیش ازین افکار صائب اینقدر گرمی نداشت
از خیال آن عذار آتشین دلسوز شد