یار ساقی گشت و مطرب هم نوا پرداز شد
چرخ گو ناسازشو چون صحبت ما ساز شد
این شعر دربارهی عشق و زیبایی است که باعث بروز احساسات عمیق در انسان میشود. شاعر از لذت و درد ناشی از عشق سخن میگوید و به توصیف زیباییهای محبوبش میپردازد. زیبایی محبوب سبب شادی و اشک شاعر میشود و احساساتی چون خشم و شوق را در او برمیانگیزد. همچنین اشاره میکند که در دنیای عشق، تعادل و حیا از بین میرود و انسانها باید به قدرتمندی احساسات خود پاسخ دهند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که در عشق، خلوص و سادگی برای رسیدن به اوج زیبایی و پرواز روح اهمیت دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یار ساقی گشت و مطرب هم نوا پرداز شد
چرخ گو ناسازشو چون صحبت ما ساز شد
از تماشای رخت اشکم سبک پرواز شد
آفت چشم است چون آیینه خوش پرداز شد
دیده هر کس به کبک خوشخرام او فتاد
سینه اش از زخم ناخن سینه شهباز شد
بر نیاید پرده شرم و حیا با حسن شوخ
نغمه رسوای جهان از پرده های ساز شد
تا برون کردم ز خاطر خار خار آشیان
از قفس بر روی من درهای رحمت باز شد
از شکستن ساز می گردد خلاص از گوشمال
ایمن از گردون شدم تا بخت من ناساز شد
نیست استاد آن که گاهی تیرش آید بر هدف
آن کماندارست پیش ما که جمع انداز شد
ناقصان را در ترقی خودنمایی لازم است
مشک چون گردید خون می بایدش غماز شد
هر که چون شبنم درین گلزار خود را جمع کرد
بی تکلف می تواند آسمان پرواز شد
همچو مغز پسته طوطی در شکر پنهان شده است
کلک شکر بار صائب تا سخن پرداز شد