جذبه شوق تو هر کس را گریبان گیر شد
هر سر مو بر تنش در قطع ره شمشیر شد
این شعر دربارهی تاثیر شگرف عشق و جذبهی آن بر دلها و جانهای انسانهاست. هرکس که از محبت و شوق آکنده میشود، تحت تاثیر آن قرار میگیرد و به نوعی دچار چالشهای عاطفی میشود. شاعر با استفاده از استعارهها، مانند زلیخا، به بیان این موضوع میپردازد که عشق میتواند خطوط سنی را محو کند و انسانها را جوانتر یا پیرتر نشان دهد. همچنین، شاعر به تصویر کشیدن عشق و درد ناشی از آن اشاره میکند که میتواند حتی بر جهانیان نیز تاثیر بگذارد و آنها را متاثر کند. در نهایت، بیان میشود که عشق و شوق مانند پرواز پرندهای است که در دام گلها گرفتار میشود، نشاندهندهی محدودیتهایی است که عشق میتواند ایجاد کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جذبه شوق تو هر کس را گریبان گیر شد
هر سر مو بر تنش در قطع ره شمشیر شد
نوبهار زندگی را در خزان از سر گرفت
چون زلیخا هر که در عشق جوانان پیر شد
عاشق مسکین نظر بندست هر جا می رود
دیده آهو به مجنون حلقه زنجیر شد
یک دل آشفته عالم را پریشان می کند
آخر از دلگیری ما عالمی دلگیر شد
اشک چون کم شد، به مژگان زور می آرد نگاه
می مکد انگشت خود را طفل چون بی شیر شد
شهپر پرواز مرغ روح را در گل گرفت
هر که صائب در جهان آلوده تعمیر شد