بر من از روشندلی وضع جهان هموار شد
خار در پیراهن آتش گل بی خار شد
این شعر به بیان تحولات درونی شاعر و تاثیرات عشق و زیبایی بر زندگی او میپردازد. با ورود روشندلی و عشق به زندگی، مشکلات و ناراحتیها کمکم حل میشوند و پیچیدگیهای زندگی به تدریج آسانتر میشود. تصویرهای متنوعی از گل و خار، طوطی و پرگار و همچنین حالاتی از مستی و بیداری در شعر دیده میشود که نشاندهنده تغییر در نگرش شاعر نسبت به دنیا و روابطش با دیگران است. شاعر به تضادهای موجود در عالم و درون خود اشاره میکند و در نهایت به نوعی ناامیدی از عبادت و اثرگذاری آن میرسد. به طور کلی، شعر به یک سفر معنوی و احساسی اشاره دارد که از تاریکی به سوی روشنی پیش میرود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بر من از روشندلی وضع جهان هموار شد
خار در پیراهن آتش گل بی خار شد
خودبخود چون غنچه واشد عقده ها از کار من
تا درین بستانسرا دست و دلم از کار شد
دور گردان را وصال پرده داران هم خوش است
طوطی ما از ادب یکرنگ با زنگار شد
گر شود مرکز، بسوزد شهپر پرگار را
نقطه بی طالع من بس که بی پرگار شد
هر که را بیماری چشم تو بر بستر فکند
هر پرستاری که آمد بر سرش بیمار شد!
ننگ قیمت بر ندارد گوهر روشندلان
ای خوش آن گوهر که آب از گرمی بازار شد
مستی غفلت میان دیده و دل شد حجاب
پرده خوابم نقاب دولت بیدار شد
در شبستان فنا صبح امیدی می شود
هر نفس کز زندگانی صرف استغفار شد
وحشت ارباب بینش را فزاید رنگ و بو
شبنم از نزدیکی گل آتشین رفتار شد
عالم پرشور بر روشن ضمیران دوزخ است
در بهشت افتاد تا آیینه ما تار شد
شبنم گستاخ گردد حلقه بیرون در
هر کجا مژگان من خار سر دیوار شد
بیش ازین صائب نمی باشد عبادت را اثر
رفته رفته رشته تسبیح من زنار شد