از گرفتاری دلم فارغ زپیچ و تاب شد
ناله زنجیر، خوابم را صدای آب شد
در این شعر، شاعر از آزادی دل و رهایی از درد و دغدغهها میگوید. نالههای خوابش به صدای آب تبدیل شده و او به عمق احساسات خود اشاره میکند. زبان اعتراض خاموشان کوتاه است و اشاره به امنیت موجود در خونهایی دارد که خالص و ناب هستند. او همچنین به جهل و عصیان خود فکر میکند و میگوید که به ظاهر خمیده شده اما در حقیقت به سمت عبادت پیش رفته. اتحاد با فقیران را نکوهش نمیکند و به تشابه در ظرفها و اوضاع اشاره میکند. در ادامه، بار سنگین درد را مشابه رگ سنگی میداند و با اشاره به زخمها، تنهایی و بیخونی را توصیف میکند. او به زیبایی و شرم و همچنین به قدرت عشق و دلزندهگی اشاره میکند و در نهایت به زندگی و طراوتی عنایت میکند که از خاک به وجود آمده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از گرفتاری دلم فارغ زپیچ و تاب شد
ناله زنجیر، خوابم را صدای آب شد
کوته است از حرف خاموشان زبان اعتراض
ایمن از تیغ است هر خونی که مشک ناب شد
جهل دارد همچنان خم در خم عصیان مرا
گر به ظاهر قامت خم گشته ام محراب شد
با فقیران دست در یک کاسه کردن عیب نیست
بحر با آن منزلت همکاسه گرداب شد
چون رگ سنگ است اهل درد را بر دل گران
در میان زخمها زخمی که بی خوناب شد
شرم هیهات است خوبان را سپرداری کند
هاله نتواند حجاب پرتو مهتاب شد
گر برآرد می زخود پیمانه ما دور نیست
پنجه مرجان نگارین در میان آب شد
فکر من صائب جهان خاک را دل زنده کرد
این سفال خشک از ریحان من سیراب شد