بس که در زلف تو دلهای اسیران آب شد
حلقه های زلف یکسر حلقه گرداب شد
در این شعر، شاعر از زیبایی و تأثیر عمیق زلف محبوب سخن میگوید که دلهای عاشق را به دام میاندازد و حالتی گرانبها به آنها میبخشد. او به حسی از اشتیاق و ناتوانی در برابر زیبایی اشاره میکند و به توصیف احساسات عمیق خود نسبت به این زیبایی پرداخته و همچنین تأثیر آن بر اطرافیانش را بررسی میکند. شاعر از پیری و خواب غفلت سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که هر که به اعتماد بر دیگران تکیه کند، ممکن است به خاک بیفتد. در نهایت، او از دلسوختن دوستانش و اینکه خود نیز در این زمینه رنج میکشد، سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بس که در زلف تو دلهای اسیران آب شد
حلقه های زلف یکسر حلقه گرداب شد
روی او در دور خط دلخوش کن احباب شد
راه خود را پاک سازد خون چو مشک ناب شد
من چه خاشاکم، که در بحر فلک ماه تمام
ز اشتیاق ماهی سیمین او قلاب شد
بر لطیفان صحبت گوهر گرانی می کند
گوش گل را شبنم روشن گهر سیماب شد
از بزرگان روی دل با خاکساران خوشنماست
بحر با آن منزلت روشنگر سیلاب شد
صبح پیری کرد خواب غفلت ما را گران
بادبان بر کشتی ما پرده های خواب شد
از توکل هر که پشت خویش بر دیوار داد
بی سخن خاک مراد خلق چون محراب شد
در همین جا سر برآورد از گریبان بهشت
هر که را زخمی از آن شمشیر فتح الباب شد
شانه از موج طراوت کشتی دریایی است
بس که در زلف تو دلهای اسیران آب شد
هیچ کس را دل به من از دوستان صائب نسوخت
گرچه عمرم صرف در دلسوزی احباب شد