خون مردم را چون آب آن لعل میگون می خورد
آب را نتوان چنین خوردن که او خون می خورد
این شعر با تصویرسازیهایی از عشق و درد، به توصیف وضعیت عاطفی و روحی شخصی میپردازد که درگیر عشقی عمیق و پرعذاب است. خون مردم را مانند آب نوشیدن، نشاندهندهی شدت احساسات و رنجی است که فرد عاشق تحمل میکند. عشق مجنون او را به خلوتی به دور از دنیا برده و لیلی، که نماد عشق اوست، موجب درد و رنج او میشود. همچنین، عشق او به گونهای است که حتی در محیطی مملو از بدگویی و ناهماهنگی، هنوز هم روحیهاش را تحت تأثیر قرار میدهد. در کل، این اشعار به تجسم عواطف عمیق و پیچیده عشق و درد میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خون مردم را چون آب آن لعل میگون می خورد
آب را نتوان چنین خوردن که او خون می خورد
عشق مجنون را به خلوتگاه وحدت برده است
ناقه لیلی عبث گردی به هامون می خورد
پای لیلی را نگارین می کند خوناب درد
گر به سنگی در بیابان پای مجنون می خورد
برگ سبزی نیستم ممنون چرخ و انجمش
مرغ در کنج قفس روزی ز بیرون می خورد
(سرو دلگیرست از بدگویی مرغان باغ
هر چه ناموزون بود بر طبع موزون می خورد)
تا زماه نو فلک آرد لب نانی به دست
از شفق هر شام صائب غوطه در خون می خورد