از سر من مغز را سودا برون می آورد
زور این می پنبه از مینا برون می آورد
این شعر به بیان عواطف و تجربیات انسانی میپردازد و نشان میدهد که چگونه از شرایط سخت و دشوار، امید و زیبایی به وجود میآید. شاعر به روشهای مختلفی اشاره میکند که انسانها میتوانند از مشکلات خارج شوند و چیزهای ارزشمندی را به دست آورند. او به تصویرهایی از زندگی، عشق، و تلاش برای رسیدن به اهداف اشاره میکند و با استفاده از استعارهها، نشان میدهد که با وجود سختیها، همیشه راهی برای برونرفت و دستیابی به زیباییها وجود دارد. به طور کلی، شعر سعی دارد امید و قدرت در مواجهه با چالشها را القا کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
از سر من مغز را سودا برون می آورد
زور این می پنبه از مینا برون می آورد
خرده از سنگین دلان نتوان به همواری گرفت
این شرر را آهن از خارا برون می آورد
کوچه زنجیر بن بست است در ظاهر، ولی
هر که رفت آنجا سر از صحرا برون می آورد
بر سبکباران بود موج خطر باد مراد
کف گلیم خویش از دریا برون می آورد
از تماشا دیده هر کس که بر عبرت بود
از حباب پوچ گوهرها برون می آورد
سر برآرد همچو سوزن از گریبان مسیح
رهروان را هر که خار از پا برون می آورد
از قضا نتوان به دست و پای کوشش شد خلاص
ماهیان را کی پر از دریا برون می آورد؟
خون ابر رحمت از لبهای خشک آید به جوش
باده را پیمانه از مینا برون می آورد
نامه شوق مرا هر کس گذارد در بغل
چون کبوتر بال و پر از پا برون می آورد
نیست صائب در زمین شور باران را اثر
از کدورت کی مرا صهبا برون می آورد؟