غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۸۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عیب‌جو چندان که عیب از ما به در می‌آورد

غیرت ما زور بر کسب هنر می‌آورد

۲

یک دل آگاه گمراهان عالم را بس است

کاروانی را به منزل راهبر می‌آورد

۳

لطف عام او عجب دارم نصیب من شود

با چنین بختی که از دریا خبر می‌آورد

۴

شد برومند از سر منصور چوب خشک دار

در چه موسم نخل ما یارب ثمر می‌آورد؟

۵

می‌برد چندان که از هوشم دو چشمِ مست او

موکشانم باز آن موی کمر می‌آورد

۶

سیرچشمان را غرض از جمع دنیا ترک اوست

سکته بهر پشت کردن رو به زر می‌آورد

۷

هرکه چون غواص می‌سازد نفس در دل گره

صائب از دریا برون عقد گهر می‌آورد

بازگشت به سروده‌های صائب