زخمی عشق تو چون رو در بیابان آورد
لاله خونگرم خاکستر به دامان آورد
این شعر به توصیف احساسات عمیق و زخمهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر از عشق خود به عنوان زخمی دردناک یاد میکند که در دل او باقی مانده و او را به ترس و نگرانی میاندازد. او به زیباییهای عشق، همچون زلف معشوق و عطر پیراهنش، اشاره کرده و به یادآوری شبها و خیالهای شیرین میپردازد. در نهایت، شاعر با اشاره به قوی بودن احساسات عاشقانه و ارتباط آن با معانی عمیق، بر اهمیت عشق و زیباییهای آن تأکید میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
زخمی عشق تو چون رو در بیابان آورد
لاله خونگرم خاکستر به دامان آورد
آسمان سست پی مرد شکوه عشق نیست
رخش می باید که رستم را به میدان آورد
سخت می ترسم که آخر نارساییهای شرم
تشنه ام بیرون از آن چاه زنخدان آورد
بر سر بالین من هر شب خیال زلف او
دسته دسته سنبل خواب پریشان آورد
بوی پیراهن غباری از دل ما بر نداشت
جذبه ای خواهم که یوسف را به کنعان آورد
گریه ها در پرده دارد عیشهای بی گمان
خنده بی اختیار برق، باران آورد
عشق شورانگیز پیش از آسمان آمد پدید
میزبان اول نمکدان بر سر خوان آورد
اینقدر گوهر زدریای معانی برکنار
صائب از عشق سخن سنجان کاشان آورد