غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۸۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

می شود دل مضطرب چون گریه ام زور آورد

ناخدا را شور دریا بر سر شور آورد

۲

چین زلف مشک بیزی کو، که از تحریک او

زخم کافر نعمتم ایمان به ناسور آورد

۳

بی ادب پروانه ای دارم که جذب همتش

موکشان صد شعله را از خلوت طور آورد

۴

در خم دام فراموشی به خود درمانده ایم

دانه ای از بهر مرغ ما مگر مور آورد

۵

هر شرابی نیست صائب با دماغم سازگار

عشق کو تا جرعه ای از خون منصور آورد

بازگشت به سروده‌های صائب