عمرها مشق جنون هر کس که چون مجنون نکرد
از خط دیوانی زنجیر سر بیرون نکرد
این متن به نوعی به تجربههای عاشقانه و جنونآمیز اشاره دارد و شاعر حسرت و ناکامیهای خود را در عشق بیان میکند. او به اشخاصی که نتوانستهاند به عمق احساسات و افکار عاشقانه پی ببرند، طعنه میزند و از مشکلاتی که عشق برای او به ارمغان آورده، سخن میگوید. همچنین او از زیباییها و دردها در عشق، بیخبری از زندگی دیگران و احساس تنهایی خود یاد میکند. در نهایت، شاعر به ویرانی و نابودی احساساتش اشاره دارد و میگوید که هیچکس مانند او در این مسیر رنج نمیبرده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عمرها مشق جنون هر کس که چون مجنون نکرد
از خط دیوانی زنجیر سر بیرون نکرد
جامه سرگشتگی بر قامت من راست است
گردباد این رقصها در دامن هامون نکرد
بیغمی روی مرا بر روی آتش داشته است
باده گلرنگ رخسار مرا گلگون نکرد
عمرها با دختر رز همدم و همخانه بود
زندگانی کس به حکمت همچو افلاطون نکرد
زیربار منت زلفش همین شمشاد نیست
سرو بی تحریک قدش مصرعی موزون نکرد
در چنین فصلی که آتش سر برون آرد زسنگ
عندلیب ما سر از کنج قفس بیرون نکرد
دست از ویرانی من پستی طالع نداشت
تا غبار دل مرا هم کسوت قارون نکرد