غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۸۰

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

عمرها مشق جنون هر کس که چون مجنون نکرد

از خط دیوانی زنجیر سر بیرون نکرد

۲

جامه سرگشتگی بر قامت من راست است

گردباد این رقصها در دامن هامون نکرد

۳

بیغمی روی مرا بر روی آتش داشته است

باده گلرنگ رخسار مرا گلگون نکرد

۴

عمرها با دختر رز همدم و همخانه بود

زندگانی کس به حکمت همچو افلاطون نکرد

۵

زیربار منت زلفش همین شمشاد نیست

سرو بی تحریک قدش مصرعی موزون نکرد

۶

در چنین فصلی که آتش سر برون آرد زسنگ

عندلیب ما سر از کنج قفس بیرون نکرد

۷

دست از ویرانی من پستی طالع نداشت

تا غبار دل مرا هم کسوت قارون نکرد

بازگشت به سروده‌های صائب