هر که چون آب روان آیینه خود ساده کرد
سرو را چون بندگان در پیش خود استاده کرد
این شعر به زیبایی و سادگی عشق و احساسات اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویری از دنیای طبیعی و نمادهای عشق، نشان میدهد که عشق چگونه میتواند روح انسان را پاک و ساده کند. وی به نقش عشق در تسهیل و آسان کردن دیوانگی و نیز در مقایسه عاشقان با شمع و پروانههای زیبا میپردازد. در نهایت، شاعر به قناعت و رضایت از زندگی اشاره میکند و میگوید که کسانی که از گلشن قناعت بهرهمند شدهاند، هرگز از خوشی و لذت خالی نخواهند بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که چون آب روان آیینه خود ساده کرد
سرو را چون بندگان در پیش خود استاده کرد
کی به گرد من رسد مجنون، که کوه و دشت را
دور باش وحشت من از غزالان ساده کرد
نغمه رنگین نبرد از جای خود زهاد را
گرچه خم را پایکوبان نشأه این باده کرد
شد به چشمم توتیا گرد یتیمی تا محیط
از صدف گهواره در یتیم آماده کرد
از ملاحت مستی آن لعل میگون کم نشد
کار صد بیهوشدارو این نمک با باده کرد
پاک کرد از آرزوها عشق صادق سینه را
صبح از نقش پریشان آسمان را ساده کرد
تا شود بر پیروان آسان ره دیوانگی
دشت را مجنون صحراگرد من پر جاده کرد
عاشقان پیش تو بیقدرند، ورنه شمع را
انتظار صحبت پروانه ها استاده کرد
کم نشد چون غنچه صائب برگ عیش از خلوتش
هر که از گلشن قناعت با دل نگشاده کرد