غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۷۴

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

هر که چون آب روان آیینه خود ساده کرد

سرو را چون بندگان در پیش خود استاده کرد

۲

کی به گرد من رسد مجنون، که کوه و دشت را

دور باش وحشت من از غزالان ساده کرد

۳

نغمه رنگین نبرد از جای خود زهاد را

گرچه خم را پایکوبان نشأه این باده کرد

۴

شد به چشمم توتیا گرد یتیمی تا محیط

از صدف گهواره در یتیم آماده کرد

۵

از ملاحت مستی آن لعل میگون کم نشد

کار صد بیهوشدارو این نمک با باده کرد

۶

پاک کرد از آرزوها عشق صادق سینه را

صبح از نقش پریشان آسمان را ساده کرد

۷

تا شود بر پیروان آسان ره دیوانگی

دشت را مجنون صحراگرد من پر جاده کرد

۸

عاشقان پیش تو بیقدرند، ورنه شمع را

انتظار صحبت پروانه ها استاده کرد

۹

کم نشد چون غنچه صائب برگ عیش از خلوتش

هر که از گلشن قناعت با دل نگشاده کرد

بازگشت به سروده‌های صائب