شورش سودا مرا از قید تن آزاده کرد
از سر خم خشت را آواره جوش باده کرد
این شعر به بیان شور و حالت آزادی میپردازد که ناشی از شوری در وجود انسان است. شاعر به تأثیر نوشیدن شراب و فرار از قید و بندهای دنیا اشاره میکند و تأکید میکند که شادی و خوشی مانند غنچههای گل در زندگی وجود دارد. همچنین، شاعر به مفهوم قناعت و آرامش در زندگی میپردازد و میگوید که انسان باید از زحمت و رنج دیگران در برابر چرخ تقدیر بگذرد. در نهایت، با اشاره به سودمند بودن در زندگی و اهمیت آمادگی برای سفرها، شاعر به مفهوم بالندگی و رشد میپردازد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
شورش سودا مرا از قید تن آزاده کرد
از سر خم خشت را آواره جوش باده کرد
کم نشد چون غنچه گل برگ عیش از خانه اش
هر که از گلشن قناعت با دل نگشاده کرد
خاکساری سایه را باشد حصار عافیت
چرخ نتواند ستم بر مردم افتاده کرد
بر لبش از مهر تابان مهر خاموشی زدند
صبح از نقش کواکب تا ورق را ساده کرد
دامن افتادگی از کف مده کاین کیمیا
از برای سربلندان خاک را سجاده کرد
پشت بر دیوار دادم تا نظر کردم که بحر
از صدف گهواره در یتیم آماده کرد
می شود صائب به اندک جنبشی پا در رکاب
هر که چون نخل خزان برگ سفر آماده کرد