سیل اشک من بساط سبزه را پامال کرد
گوشمال ناله من بلبلان را لال کرد
این شعر به بیان عواطف عمیق و غمهای انسانی میپردازد. شاعر از بین رفتن شادیها و زیباییها به واسطهی اشکها و نالههای خود سخن میگوید. او به تأثیر ناز و زیباییها بر دلهای حساس اشاره میکند و به خاطراتِ شکستن قیدها و آزاد شدن از قفس میپردازد. همچنین، او از ناکامی در یافتن نور و هدایت در مکانهای مقدس سخن میگوید و حالتی از نابسامانی و غم را در کلام خود منعکس میکند. در نهایت، شاعر با تأکید بر زیبایی و جذابیت معشوق، از طرب و شوقی خاص در وجود خود سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سیل اشک من بساط سبزه را پامال کرد
گوشمال ناله من بلبلان را لال کرد
التفاتی هست با نازک خیالان حسن را
ساغر خود را هلال از مهر مالامال کرد
عندلیب ما زقید بیضه تا آزاد شد
در دبستان قفس مشق شکست بال کرد
در حریم کعبه فانوس، دیگر ره نیافت
تا صبا خاکستر پروانه را پامال کرد
شکوه بیطاقتان یاقوت را سازد کباب
لعلش از آتش زبانیهای ما تبخال کرد
خنده ات مهر خموشی بر لب پیمانه زد
چشم شوخت شیشه آتش زبان را لال کرد
صائب از چشم و دلم افتاد ماه و آفتاب
تا به صید من نگاه گرم او اقبال کرد