غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۳۶۸

سرودهٔ صائب
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

سیل اشک من بساط سبزه را پامال کرد

گوشمال ناله من بلبلان را لال کرد

۲

التفاتی هست با نازک خیالان حسن را

ساغر خود را هلال از مهر مالامال کرد

۳

عندلیب ما زقید بیضه تا آزاد شد

در دبستان قفس مشق شکست بال کرد

۴

در حریم کعبه فانوس، دیگر ره نیافت

تا صبا خاکستر پروانه را پامال کرد

۵

شکوه بیطاقتان یاقوت را سازد کباب

لعلش از آتش زبانیهای ما تبخال کرد

۶

خنده ات مهر خموشی بر لب پیمانه زد

چشم شوخت شیشه آتش زبان را لال کرد

۷

صائب از چشم و دلم افتاد ماه و آفتاب

تا به صید من نگاه گرم او اقبال کرد

بازگشت به سروده‌های صائب