هر که رو زین خلق ناهموار در دیوار کرد
سنگلاخ دهر را بر خویشتن هموار کرد
این شعر به نقد شرایط سخت و ناهمواریهای زندگی و تاثیرات آن بر انسانها میپردازد. شاعر به مشکلات و گرفتاریهای روزگار اشاره کرده و بیان میکند که چگونه انسانها میتوانند با چالشها مواجه شوند و از سنگلاخهای زندگی عبور کنند. شاعر همچنین بر روی حسرتهای ناشی از غفلت و بیتوجهی به فرصتها تاکید دارد و به یأس و ناامیدی در جامعه اشاره میکند. او از تضاد بین زیبایی و زشتی، و ضعفهایی که در جامعه وجود دارد، سخن میگوید و به این نکته میپردازد که دستیابی به حقیقت و زیباییها در چنین شرایطی دشوار است. همچنین به نوعی انتقاد از مردمی که به جای عمل، فقط نظارهگرند، میپردازد و اظهار میکند که تنها با تلاش و کوشش میتوان بر مشکلات غلبه کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
هر که رو زین خلق ناهموار در دیوار کرد
سنگلاخ دهر را بر خویشتن هموار کرد
خیره چشمان را اگر محجوب سازد دور نیست
روی شرم آلود او آیینه را ستار کرد
از تراشیدن غبار لشکر خط شد بلند
آب تیغ این سبزه خوابیده را بیدار کرد
لشکر سنگین غفلت بیجگر افتاده است
مشت آبی می تواند خفته را بیدار کرد
گرد کلفت بس که از دوران به روی من نشست
هر که رو آورد در من، روی در دیوار کرد
چین زدن بر جبهه ای آیینه رو انصاف نیست
تنگ بر طوطی نباید عرصه گفتار کرد
گر نمی گشتند زاغان سرمه آواز ما
می توانستیم فریادی درین گلزار کرد
بس که در تمثال شیرین برد تردستی به کار
در دل آیینه خون فرهاد شیرین کار کرد
روی گرم کارفرما گر هواداری کند
می توانم بیستون را زر دست افشار کرد
اعتبار ناقص از بی اعتباری بدترست
قیمت نازل به یوسف چاه را هموار کرد
گوشه گیری کشتی نوح است طوفان دیده را
ذوق تنهایی ز صحبتها مرا بیزار کرد
همچو بخت سبز گیرد از هوا زنگار را
از نمد آیینه ام تا روی در بازار کرد
عمر خود کوتاه کرد و نامه خود را سیاه
هر که صائب چون قلم سر درسر گفتار کرد